25 ماهگی امیرعلی جون
اینقد این روزا سریع میگذره که اصلا باور نکردنیه.
یک ماه از 2ساله شدن پسرم میگذره.یعنی 2ساله شد به این سرعت

انشاالله که همه چیز به همین خوبی که تا الان بوده سپری شه 
حالات مختلف آقا موقع دستشویی
اصلا دوست نداره این وضعیت رو



علاقش به میوه همچنان سر جاشه.
مخصوصا به لیمو شیرین و پرتقال .به لیموشیرین میگه "مو "
یکسره هم در یخچال رو باز میکنه و جا میوه ای رو نشون میده و میگه " مو مو "



جدیدا هم فقط عمو پورنگ میبینه 
کاری سرمون آورده که قسمت های محله گل و بلبل رو دانلود کردم و لپ تاپ رو در تصرف خودش درآورده.به عمو هم میگه " عم " 
علاقش به " عم " از لیموشیرین هم بیشتره
وقتی بعدازظهرها از تلویزیون پخش میشه تا یک ساعت بعد از تموم شدنش عزا میگیره و میگه " عم عم " هرچی هم میگیم عمو رفت دوباره فردا میاد فایده نداره
یعنی اگه عمو پورنگ میدونست پسر من چقد دوسش داره میومد وفقط تو خونه ما برنامه اجرا میکرد.

اون پلاستیک زیر پا هم کتابای بنده است به اون وضع دراومده

اینم از یک روز خوب واسه خرید و پارک


مثلا داره میخنده که من عکس بگیرم


اینم از خواهر برادر مهربون 

مامان به فدای هر دوتون 








اینجا هم داداشی انواع اسباب بازی ها رو نشون آبجی قشنگش میده و معرفی میکنه 

تمام فرشها رفته واسه شست وشو و الان خونه بازه واسه بازی بچه ها.امیرعلی هم از فرصت استفاده میکرد و فاطمه رو از این ور به اون ور با روروک هل میداد 



کافیه صدای ماشین لباسشویی بیاد.میاد و میره رو میز و باید آقا پودر بریزه تو ماشین و دکمه پاور رو بزنه 


هروقت هم از خواب بیدار میشه اول از هرچی سراغ آبجیش رو میگیره و میگه نی نی
بعد میگه من هم باید برم تو گهواره پیش نی نی 


گاهی وقتا هم موقع تلویزیون دیدن میاد جلو فاطمه و رو روروک میشینه 




اینم از نوع جدید بشین پاشو پدر و پسر 



نی نی ها دارن سلفی میندازن 



قربون پسر خوشگلم برم که فیگور گرفته واسه خاله فاطمش





25 ماهگی امیرعلی جون
